var DHTML = (document.getElementById || document.all || document.layers); function ap_getObj(name) { if (document.getElementById) { return document.getElementById(name).style; } else if (document.all) { return document.all[name].style; } else if (document.layers) { return document.layers[name]; } } function ap_showWaitMessage(div,flag) { if (!DHTML) return; var x = ap_getObj(div); x.visibility = (flag) ? 'visible':'hidden' if(! document.getElementById) if(document.layers) x.left=280/2; return true; }
صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا چند لحظه صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
|
خیلی وقت بود یهو چشمام تعجب نکرده بود. اوه خدا یهو چقدر دلم گرفت ! من خیلی بی معرفت م هاااااااا نه ؟؟؟؟ یه چیز دیگه که منو خوشحال کرد این بود که با وجود اینکه مدت هاست اینجا رو تعطیل کردم اما میفهمم و متوجه میشم که هنوز بازدید کننده داره ازتون ممنونم .... ماچ راستی پارو منتظر شماست .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
سلام خداییش حال میکنید عجب وبلاگ باحالی دارم.... هر کی هر کاری دلش میخواد ..... هر حرفی دلش میخواد ..... خلاصه خودمونیما خوب هرکی هرکی شده هاااااااااااااااااااااا البته اشکالی نداره اصولا از تمامی انسانهای این کره خاکی که یه جورایی .. یه زمانی .... اتفاقی ... و سرنوشتی ..... به زرقون سیتی مربوط شده باشند ..... جز این چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ انتظار نمیره . عرض شود که این وبلاگ بقچه رو تا همین جا داشته باشید ...... و از این به بعد کوچ میکنیم به -------------------------> کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتی ؟ اگه گفتی ؟ اگه گفتی ؟ اگه گفتی ؟
اینجا ---------------------------------> پارو اینم وبلاگ جدیدم که آرزوشو داشتم .......... البته این کوچیکترین آرزوم بود........... یوهوووووووووووووو از این به بعد اونجام ............ خوش باشید .............. بر میگردم و آدرس وبلاگ رو میزارم بابااااااااااااااااااااااااااااای
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
ده کلید برای تقویت روحیه
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
زندگى اين است! زندگى يک بازى نيست، عمر عزيز شما است. مىخواهيد با آن چهکار کنيد؟ آيا فکر مىکنيد به معناى واقعى زندگى مىکنيد؟ آيا از هر لحظهٔ عمر خود، لذّت مىبريد؟ آيا از فرصتهائى که پيش مىآيد، استفاده مىکنيد؟ نکات مهم برنده در زندگى هميشه جوان حفظ روابط خوب بهوجود آوردن شادى
........بقچه....... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:49 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
آدميزاد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
چند روزه دیگه قالبه وبلاگ رو عوض میکنم. فکر کنم دیگه خسته شدم از این قالب .... خیلی ساده و تکراریه نه؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن: باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آی تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم. یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه) ........بقچه........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 4:10 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
اول از همه بگم که ان مطلب دزدی میباشد و از وبلاگ یه بنده خدا کش رفتم.
حالا بخونید و عمیقا توجه کنید....
با توجه به اهانت فرهنگی فیلم 300 به ما لازم دونستم که نقدی بر این فیلم داشته باشم تا خلف واقع بودن اون رو بهتون ثابت بکنم
فیلم به این صورت شروع می شه که یه راننده تاکسی که یه پسر سوسوله سر کرایه یه پیره مرد رو به قصد مرگ می زنه و خونین و مالین می اندازه وسط خیابون مردمم همینجوری وایسادن مث کره خرهای تازه یتیم شده نگاه می کنن و می گن آقا صلوات بفرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما قضاوت کنین تا حالا همچین چیزی تو مملکت ما دیدین؟ تو یکی از پلانهای فیلم چند تا پسر توی یه پارک دارن با چاقو همدیگرو تیکه و پاره می کنن و بعدا معلوم می شه کل دعوا سر یه دخترس !!!! خوب اینکه تابلو ست عمرا همچین اتفاقی تو مملکت ما اتفاق نمی افته یکی از صحنه هایی که خود مبین بی اساس بودن این فیلمه اینه که یه مردی یه دختر رو می دزده و بعد از تجاوز به اون طلا هاشو می دزده و می کشتش و تو بیابون ولش می کنه و میره آهان حالا این صحنه رو داشته باشین چند تا جون با یه ماشین مدل بالا ،مست و پاتیل می زنند یه بچه رو با خاک کوچه یکی می کنن بعدم به پول و ضرب و زور بابای اون پسر ها خانواده بچه مقصر هم شناخته می شن خوب خدایی پیغمبری تا حالا همچین چیزایی دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از همه بی پایه و اساس تر صحنه ایه که چند تا پسر و دختر توی یک خونه (استغفرالله) لخت و پتی مشغول انجام افعال قبیح هستند خوب العان که غریبه بین ما نیست تا حالا شنیدین همچین اتفاقی تو مملکت ما بیفته چه برسه به دیدنش!!!!!!!! و اما نتیجه ما نتیجه می گیریم این فیلم کاملا تخیلی و مسخره بوده است و هیچ رابطه ای با جامعه و گذشته و آینده ما نداره و جامعه ما کاملا متمدنه و این جامعه آرمانی ما از ابتدا تا کنون همین جوری بوده و هیچ پادشاه خونخوار و آدم کشی هم در راس حکومت نیومده و همیشه عدل بر پا و جاری بوده و خون از دماغ انسان و غیر انسان نچکیده......
..... بقچه ..... |
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
سلام
به خودم خوش آمد میگم ....
از اینکه غیبتم طولانی شد معذرت میخوام
امروز چیزی ندارم که آپ کنم به خاطر اینکه منبع اصلی مطالبم رو به خاطر بیماری آلزایمر از دست دادم......
چرا ؟؟؟؟؟
چون طبق معمول..... بازم مثل همیشه رمز ایمیلم رو عوض کردم که به دسته افراد سارق نیافته .... ولی خودم الان یادم رفته که رمز چیه ؟؟؟؟؟
خب مهم نیست چیزی که زیاده ایمیل ، به هر حال چند روزه دیگه به اندازه یک ماه وبلاگم آپ میشه
...... فعلا .......
......بقچه...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
به دلیل به هم ریختن قالب وبلاگ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط بقچه |
|
|
هوالحيّ
خواستني با تمام وجود
... هر چیزی راکه با تمام وجودت دوست بداری ازآن توخواهدبود (1) استخراج از كتاب تعاليم حق (جلد دوم)
پس چرااغلب انسانها با دنيايي ازآرزو وخواسته و قصدهای برآورده نشده رو به روهستند.احتمالا ًبا خواندن جملهی بالا ازخودمان می پرسیم چرا همهی عمرمن در حا ل دویدن به دنبال چیزهایی که دوست دارم می گذرد و دراکثر اوقات تنها حسرت به دست نیاوردن دوست داشتنیهایم با قي ميماند.گاهی اوقات با این جمله که حتماً خدانخواسته وحکمتی درآن بوده خود را راضی می کنیم، اگر هم کمی بیشتر با خودمان روراست باشیم از خدا گلهمند میشویم که مگر چه میشد خواستهمان را برآورده میکردی و یا این چه حکمتهایی است که ما هیچ وقت از آن سر درنمی آوریم؟! خداوند به قوانين خود احترام ميگذارد و به آنها عمل ميكند و جمله ابتداي متن يكي از همين قوانين است. یعنی آنچه را با تمام وجود دوست بداریم حتی اگر بر خلاف حکمتش باشد به ما می بخشد. اگرچه خوشا به حال آنکه نه تنها پذیرای خواست و حکمت خداوند است بلکه پیوسته در حال جستجو ویافتن آن است. در این جمله دو کلید بنیادی ارائه شده است. کلید اول، با تمام وجود دوست داشتن است وکلید دوم خود دوست داشتن . ما در عموم اوقات خواسته ها راباتمام وجود خود دوست نداریم، بلکه برعکس با بخشی از وجود خودآنهاراانکار می کنیم. این تضاد اگرچه درنگاه ظاهری و اولیه آشکار نیست اما تنها با کمی تأمل و جستجو پیدا میشود. خواستهای کلام، ذهن، جسم، افکار و اندیشه، هوشیاری و روح. بیشک انتظار نداریم که یک مرکز عمل کننده با دریافت تعدادي از فرمانهای ضد ونقیض بتواند خروجی مناسبی داشته باشد. به عنوان مثال با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن یکی از علائم چندگانگی ما در خواستها یمان است . اگر خواستهای داریم و همزمان رسیدن به آن را غیرممکن میدانیم، بخش برنامهریزیکننده وجودمابادریافت هردوخبر به برنامهریزی میپردازد. برای ورود آنچه دوست داریم به زندگیمان، باید شورای وجود ما شامل ذهن، کلام و روح ما ورود آن را به زندگیمان تأیید وتصدیق کنند.اگر شفایمان ویا شفای عزیزی را خواستاریم باهر بیماری لاعلاج یا صعب العلاج آن را برای قدرت بیکران خداوند دور و غیر ممکن ندانیم در برابر قدرت بی نهایت آن یگانه، خواست کوچک و بزرگ معنی ندارد. واما کلید دوم یعنی دوست داشتن : دریک کلام میزان ومحک ما برای دوست داشتن، میزان از خودگذشتگی ما در برابر خواستن آن چیز است. هر چیز بهایی متناسب با خود دارد، اما نه بهایی ظاهری و مادی. اگر برای خواستن چیزی حاضر نیستیم ذرهای از استراحت، عادات، آسایش، آرامش، خوردن، خوابیدن و از هر چیز کوچک و بزرگ ارزشمند زندگیمان و از همه بالاتر از خودمان بگذریم، ما هنوز دوست داشتن آن چیز را یاد نگرفتهایم وطعم شیرین آن را نچشیدهایم.برای اثبات این دوست داشتن و از خودگذشتگی نشان بیرونی وجود دارد همان نشانه ای که شکل بیرونی آن قربانی نام گرفته است. قربانی به این معنا که براي آنكه به چيز بزرگتري دست يابيم لازم است از چيز بزرگي، چيزي كه براي ما بزرگ است چشم بپوشيم چیزی که برای ما مهم است وبه آن وابسته ایم قربانی تنها بخشی از قیمتی است که باید بپردازیم تا خواستن خود را عملا نشان دهیم البته مفهوم قربانی چنان وسیع است که بخش اول قانون یعنی با تمام وجود دوست داشتن را نیز در برمیگیرد چرا که در قربانی کردن میتوانیم تردید خود را نیز مبنی برآنکه خداوند خواستمان را برآورده می سازد ویا میتواند برآورده سازد ویا آیا خواستمان را میشنود نیز قربانی میکنیم وبا ایمان به خواست او که بهترین هاست به بخشندگیش امید ببندیم والبته درنزد خداوند همانطورکه یحیی(ع) فرمودند قربانی مطلوب قلبهای پشیمان و گریان ونرم است . خوشا به حال آن کس که نه تنها برای خواسته اشٰ بزرگترین چیزی که دارد قربانی می کند بلکه خودِ خواسته اش را نیز برای خواست خداوند قربانی مینماید.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 1:12 قبل از ظهر توسط بقچه |
|
|
قبل از اینکه روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید میتونی حدس بزنید این هرم یا ستون یا هر چیزی که فکر میکنید ..... چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 خرداد1386ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
متن ارائه مطلب درس شبکه های محلی استاد مربوطه : جناب آقای احمدی گروه پنجم موضوع: انواع سیم و کابل ها----- انواع شبکه مشخصه درس : ۲۲۷ برای دیدن ادامه مطالب بروی لینک ادامه مطلب کلیک کنید. .....بقچه...... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
ببخشید تو رو خدا مطالب کنفرانس بنده که مربوط به درس شبکه استاد احمدی هست رو دانلود کنند من مطالب رو هنوز آماده نکردم چند صفحه دیگه مونده که قول میدم اونا رو هم تایپ کنم و حتما تا فردا آخر وقت براتون تو وبلاگم آپ کنم. امیدوارم تو این فرصت یه نگاه هم به بقیه مطالب وبلاگ بندازید و نظر هم یادتون بمونه. مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی BABAY
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
راز هفتهنامه آمريكايي نيوزويك در گزارشي از محاسبات رياضي به كار رفته در كاشيكاري بناهاي قرون وسطياسلامي نوشته است به تازگي معلوم شده در آنها محاسباتي به كار گرفته شده كه اروپاييها تنها از ۳۰سال پيش به آن دست پيدا كردهاند. با تشکر از فرشته های مجهول
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط بقچه |
|
|
صفحه اصلی ایمیل بقچه آرشیو |
| بقچه |
..•**•.¸¸قیافم چطوره¸¸.•**•.¸
|
| آرشیو موضوعی |
|
فکر کن؟؟؟ |
|
RSS
|