X
تبلیغات
یه بقچه پر از چیزای جالب....نگاه کن

خیلی وقت بود یهو چشمام تعجب نکرده بود.
امروز اومدم به وبلاگ قدیمیم (همینجا منظورمه) سر زدم به لینک هایی که داده بودم از اون اول شروع کردم به هر کی لینک داده بودم به من لینک نداده بود تا رسیدم به وبلاگ غروب آرزو ها به لینک های وبلاگش نگاه کردم و دیدم اون آخر نوشته ::ندای عزیزم::
پیش خودم گفتم حتما یه دوستی چیزی هم اسم منم داره رفتم رو لینکش و اینجا بود که یهو چشام تعجب کردن !!!!! wow
it's my name !
it's my web link !!!

اوه خدا یهو چقدر دلم گرفت ! من خیلی بی معرفت م هاااااااا نه ؟؟؟؟

یه چیز دیگه که منو خوشحال کرد این بود که با وجود اینکه مدت هاست اینجا رو تعطیل کردم اما میفهمم و متوجه میشم که هنوز بازدید کننده داره ازتون ممنونم .... ماچ

راستی پارو منتظر شماست ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 خرداد1389ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

 

 

 

WWW.PAROO.BLOGFA.COM

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

سلام

خداییش حال میکنید عجب وبلاگ باحالی دارم....

هر کی هر کاری دلش میخواد .....

هر حرفی دلش میخواد .....

خلاصه خودمونیما خوب هرکی هرکی شده هاااااااااااااااااااااا

البته اشکالی نداره اصولا از تمامی انسانهای این کره خاکی که یه جورایی .. یه زمانی .... اتفاقی ... و

سرنوشتی ..... به زرقون سیتی مربوط شده باشند ..... جز این چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ انتظار نمیره .

عرض شود که این وبلاگ بقچه رو تا همین جا داشته باشید ......

و

             از

 این

             به بعد کوچ میکنیم به -------------------------> کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه گفتی ؟

                 اگه گفتی ؟           

                                       اگه گفتی ؟  

                                                                    اگه گفتی ؟ 

 

اینجا --------------------------------->     پارو             

اینم وبلاگ جدیدم که آرزوشو داشتم ..........

البته این کوچیکترین آرزوم بود...........

یوهوووووووووووووو از این به بعد اونجام ............

خوش باشید .............. بر میگردم و آدرس وبلاگ رو میزارم

بابااااااااااااااااااااااااااااای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

ده کلید برای تقویت روحیه

 

 

سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.  
    
۱) خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی کنید بعضی راه هایی را که باعث شناخت شما از خودتان می شود و این که چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
۳) بیش از حد توان تان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا این که با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلی تان بر روی آنها صحبت کنید.
۴) از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کند اجتناب کنید. حتی المقدور ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید، کسانی که اکثراً محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائماً از شما انتقاد می کنند. صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحاً از آنها بخواهید شما را رها کنند.
۵) مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس گرفته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی افزایش دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعاً قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.
۶) ورزش، ورزش، ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از این که پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون، فشار واضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد. ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزش های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیارمناسبند. بعضی تمرینات نیز می توانند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد، نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک مؤثری محسوب می شود.
۷) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید
«لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهایی» دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند.
علاوه بر گذراندن ۲۰ دقیقه در حمام ، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی رابرای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.
۸) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را برطرف کند، بنابراین مشکلاتتان را کاملاً در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به نفع شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی کم دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید. به این ترتیب جمعیت مناسبی از دوستان و اقوامی را در اطراف خود جمع می کنید که شریک اوقات خوش شما هستند و مددکاران زمان تنگی و سختی تان.
۹) ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران شما را به «عصبانیت» خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.
۱۰) موقع احتیاج، کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلات تان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فوراً از یک مشاور متخصص کمک بگیرید.
  
                                                                                     ..........بقچه........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

زندگى اين است!

زندگى يک بازى نيست، عمر عزيز شما است. مى‌خواهيد با آن چه‌کار کنيد؟ آيا فکر مى‌کنيد به معناى واقعى زندگى مى‌کنيد؟ آيا از هر لحظهٔ عمر خود، لذّت مى‌بريد؟ آيا از فرصت‌هائى که پيش مى‌آيد، استفاده مى‌کنيد؟  
 بايد بدانيم که توانائى ما هميشه کامل نيست، گاهى ترس و ترديد راه ما را سد مى‌کند و افکار مأيوسانه و عادات بد را در ما ايجاد مى‌کند.  
 فکر کنيد، سه ـ چهار هفته ديگر بيشتر زنده نيستيد. آن‌وقت چه‌کار مى‌کنيد؟ حرفى براى گفتن داريد؟ دل شما براى کسى يا چيزى تنگ مى‌شود؟ حالا قدر همهٔ آن را بدانيد.  
      ارتباط از ته دل
 بعضى از روزها، براى ما مشکل است که نسبت به ديگران احساس خوشايندى داشته باشيم. اگر دچار چنين مشکلى شديد، راه‌حل آن اين است که به قلب و دل خود رجوع کنيد و از دل خود الهام بگيريد. راهى هست که شما را از داشتن احساس منفى به ديگران حفظ مى‌کند: از ته دل خود الهام بگيريد و حرف‌هاى ديگران را فراموش کنيد.  
 فکر کنيد، گل آفتابگردان بزرگى در وسط سينه خود داريد. وقتى با ديگران برخورد مى‌کنيد، تصور کنيد که آنها هم گل آفتابگردانى در سينه دارند.  
 اگر با فرد خاصى مشکلى داريد، آن را به تفاوت گل‌هاى آفتابگردان خود نسبت دهيد. با اين نوع برخورد متوجه مى‌شويد که پاسخ‌هاى آنها گرم‌تر از هميشه است.  
 روز آفتابگردانى خوبى داشته باشيد و تفاوت آن را احساس کنيد!  
  

        نکات مهم
 - چطور بگوئيم، نه و ديگر قربانى نباشيم.  
 - سختى‌ها مى‌گذرند و همه چيز تغيير مى‌کند.  
 - نگوئيد ”نه“ ولى روى نظر خود پافشارى کنيد.  
 - چگونه لبخندى خيره‌کننده بزنيم؟ لبخند زندگى شما را روشن خواهد کرد.  
 - آرزوها به حقيقت مى‌پيوندند، باور داشته باشيد.  
 - بخشش شادى‌آور است، امتحان کنيد!  
 - چگونه تحسين ديگران را بپذيريم؟ با لبخند و تشکّر.  
 - هميشه منتظر بهترين‌ها باشيد، اتفّاق خواهد افتاد.  
 - بدانيد که چطور منظور خود را به ديگران بفهمانيد، آن‌وقت زندگى مانند نسيمى خوشانيد خواهد شد.  
    

        برنده در زندگى
 از زندگى خود چه مى‌خواهيد؟ آيا باور داريد که مى‌توانيد فعاليت کنيد و به خواسته‌هاى خود برسيد، يا در کنارى مى‌ايستيد و شاهد موفقيت ديگران مى‌شويد و احساس شکست مى‌کنيد؟  
 - ببينيد، چه چيزى در ديگران وجود دارد که به آن غبطه مى‌خوريد. اينطورى خواست واقعى خود را پيدا مى‌کنيد. بايد بدانيد که احساس حسادت سازنده، مى‌تواند شما را در رسيدن به تمايلات نهفته‌ شما يارى کند.  
 - شبکهٔ ارتباطى خود را گسترش دهيد و با دنياى خارج ارتباط برقرار کنيد. از خانه بيرون برويد و کسانى را که مى‌توانند به شما کمک کنند پيدا کنيد. جلو چشم ديگران باشيد و شناخته شويد. خجالت نکشيد.  
 - انعطاف‌پذير باشيد. اگر مجبور شديد، نقشه‌هاى زندگى خود را عوض کنيد، اما هدف اصلى خود را رها نکنيد.  
 - دائم به خود بگوئيد: ”من برنده‌ام“.  
     

      هميشه جوان
 بعضى‌ها معتقدند که با بالا‌ رفتن سن، ما رفته رفته سلول‌هاى مغزى خود را از دست مى‌دهيم. اما مطالعات دانشمندان نشان مى‌دهد که اين گفته صحيح نيست و افراد مسن در ۶۰ يا ۷۰ سالگي، هر سال تنها يک درصد گنجايش ذهنى خود را از دست مى‌دهند. (در سن ۸۰ سالگى اين مقدار به دو درصد مى‌رسد.)  
 اخيراً يک تحقيق روانشناختى بر روى جوان‌نماها (کسانى که جوان‌تر از سن خود به‌نظر مى‌رسند، احساس جوانى مى‌کنند و رفتار جوان‌ترى نسبت به سن خود دارند) انجام گرفته و وجود نيروى ذهنى جوانى آنها را ثابت کرده است.  
 مشخصات افراد جوان‌نما عبارت است از:  
 - به خود فکر مى‌کنند و مبتکرند.  
 - خود را سرزنش نمى‌کنند.  
 - اغلب پس از بازنشستگى به‌ کار ادامه مى‌دهند.  
 - انعطاف‌پذير و سازگارند.  
 - نيروى ذهنى فعالى دارند.  
  گسترش محيط خود
 محيط بر ما تأثير مى‌گذارد و مى‌تواند روحيهٔ ما را تقويت و يا تضعيف کند. آيا خانهٔ شما يک جاى دنج و آرام است؟ وقتى به خانه مى‌رويد، احساس آرامش و نشاط مى‌کنيد؟ صداهاى ناهنجار و کارهاى ناتمام شما را احاطه کرده است؟  
 تغييرات مناسبى در محيط خود بدهيد:  
 - صداها را از بين ببريد تا آرامش ذهنى بيشترى پيدا کنيد.  
 - در هر اتاق گلدانى بگذاريد. گياهان به پاکى هوا کمک مى‌کنند.  
 - هنگام غروب، شمع روشن کنيد، نور شمع به شما آرامش مى‌دهد.  
 - هر وقت توانستيد، گل تازه‌اى به خانه بياوريد.  
     

       حفظ روابط خوب
 وقتى عشقى شديد به روابطى بلند‌مدت تبديل مى‌شود، يا به‌عبارتي، عشقى به ازدواج مى‌انجامد، ممکن است اوضاع عوض شود. نتيجه به يکنواختى، قول و قرار، عادت‌ها، صورت‌حساب‌ها، مسائل روزمره... منجر مى‌شود، پس بر سر عشق چه مى‌آيد؟ صميميت، يعنى تقسيم احساسات و شناخت يکديگر (حتى در مسائل ناخوشايند).  
 - هميشه از احساسات خود با يکديگر صحبت کنيد و از فراز و نشيب زندگى براى هم بگوئيد. تقسيم احساسات با يکديگر باعث ايجاد روابط نزديک مى‌شود و تمايلات جنسى را افزايش مى‌دهد.  
 - رابطهٔ جنسى ناپسند، به ندرت از شيوهٔ انجام آن سرچشمه مى‌گيرد و تقريباً هميشه از عدم ارتباط نزديک و سالم به‌وجود مى‌آيد.  
 - فکرهاى عميق و احساسات خود را با هم در ميان بگذاريد تا احساس کنيد، روابط خوبى با يکديگر داريد.  
       

       به‌وجود آوردن شادى
 اينگونه تجسم کنيد: آرام باشيد، چشم‌هاى خود را ببنديد و به آرامى نفس بکشيد. در آن حال، در ذهن خود راه‌پلّه‌اى زيبا و سفيد و مرمرين را مجسم کنيد. از شماره صد تا يک را به‌طور معکوس بشماريد. با هر شماره از آن پلکان زيبا، يک پله پائين بيائيد.  
 در حال پائين آمدن، فردى را ببينيد که بالا مى‌آيد تا با شما احوالپرسى کند. آن فرد خود شما است. شمائى که خيلى شاد و خوشحال هستيد.  
 شما ضمير شاد خود را ملاقات مى‌کنيد و اين چنين به‌وجود انرژى و هيجان باورنکردنى آن پى مى‌بريد.   به اين جنبه از خود با دقت نگاه کنيد و خصوصيات مثبت آن را به ياد بسپاريد. ضمير شاد خود را در آغوش بگيريد و با آن يکى شويد. يکى بودن خود را احساس کنيد و با همان احساس شادى و سبکى از پله‌ها بالا رويد.
 

 

                                                                                     ........بقچه.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

آدميزاد


 از اين افسانه روايت‌هاى مختلف در دست است.  
 در جنگلى بزرگ حيوانات با هم زندگى مى‌کردند. اما آدميزاد آنها را راحت نمى‌گذاشت. هر روى عده‌اى از آنها را شکار مى‌کرد. حيوانات از دست آدميزاد به تنگ آمده بودند و تصميم گرفتند که از اين وضع شکايت به شير ببرند. حيوانات جنگل نزد شير رفتند و گفتند که آدميزاد با تفنگ خود زندگى را به ما و بچه‌هاى ما سياه کرده است.  
 شير از شنيدن درد دل حيوانات خيلى ناراحت شد و به آنها گفت من او را پيدا مى‌کنم و به سزاى اعمالش مى‌رسانم برويد و خيالتان راحت باشد. شير رفت و رفت و به گاوميش بزرگى رسيد اما گاوميش گفت که من آدميزاد نيستم. آدميزاد از من بزرگ‌تر است. اگر آدميزاد مرا ببيند شيرم را مى‌دوشد و عاقبت هم مرا مى‌کشد و گوشتم را مى‌خورد. شير دوباره به‌راه افتاد و به يک فيل رسيد. فيل هم از دست آدميزاد ناليد و گفت آدميزاد موجود عجيب و غربى است. شير به‌راه افتاد و به شترى رسيد شتر هم از دست آدميزاد آه کشيد و گفت که آدميزاد اگر او را ببيند به گرده‌اش بار خواهد گذاشت. شير رفت و به خرى رسيد. اما خر هم دل پرى از آدميزاد داشت. شير باز هم رفت و رفت تا به نجارى رسيد که جعبهٔ نجارى‌ خود را در کنار خود گذاشته و مشغول کار بود. نجار از شير ترسيد. شير نزديک نجارت رفت و گفت تو آدميزادي. آدميزاد گفت بله خودم هستم. شير گفت تو با اين جعبه‌ات چرا حيوانات را آزار مى‌دهي؟ نجار فکرى کرد و گفت حالا تو از جان من چه مى‌خواهي. شير گفت بايد تو را نزد حيوانات ببرم تا ببينند چگونه تنبيه مى‌شوي. نجار گفت تو نمى‌توانى مرا تنيبه کني. شير گفت به چه دليل. نجار گفت کمى صبر کن. سپس جعبهٔ ابزار خود را خالى کرد و گفت اول بيا توى اين جعبه برو تا ببينم جاى تو مى‌شود يا نه. بعد معلوم مى‌شود که راست مى‌گوئى يا نه.  
 شير غرشى کرد و داخل جعبه شد و نجار بلافاصله در جعبه را ميخ کرد و يک ديگ را که آب جوش در آن بود برداشت و آن را بر سر شير ريخت. شير تمام بدنش سوخت و با يک ضربه جعبه را شکست و فرار کرد. در راه شيرهاى دوست و رفيق او، او را ديدند و احوال پرسيدند. شير گفت آدميزاد اين‌طور به من کرده است. شيرها به‌دنبال شير سوخته به‌راه افتادند تا انتقام او را از آدميزاد بگيرند. آدميزاد که از دور شيرها را ديد از درختى بالا رفت. شيرها به پاى درخت رسيدند. شير سوخته در زير قرار گرفت و بقيه شيرها روى هم سوار شدند تا آدميزاد را از درخت پائين بکشند. هنگامى که شير بالائى پنجه‌اش را براى گرفتن نجار دراز کرد فرياد زد: ديگ آب جوش. شير سوخته که اين جمله را شنيد خود را از زير ساير شيرها بيرون کشيد و فرار کرد. شيرهاى بالائى همه با سر و دست شکسته فرار کردند و به شير سوخته رسيدند و جريان را پرسيدند. شير گفت: ديگ آب جوش همان بود که مرا به اين روز انداخت.  
 - آدميزاد  
 - افسانه‌هاى مازندران  
 به نقل از فرهنگ افسانه‌هاى مردم ايران - جلد اول -على اشرف درويشيان - رضا خندان (مهابادى)  
 
 
                                                            ......بقچه......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

 

چند روزه دیگه قالبه وبلاگ رو عوض میکنم. فکر کنم دیگه خسته شدم از این قالب ....

خیلی ساده و تکراریه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن   

          تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن:

                  باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی

گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

                  این درگه ما درگه نومیدی نیست

 صد بار اگر توبه شکستی باز آی

تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم.

یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه)

                                                                   ........بقچه........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

نقدی بر فیلم ۳۰۰

    

اول از همه بگم که ان مطلب دزدی میباشد و از وبلاگ یه بنده خدا کش رفتم.
حالا بخونید و عمیقا توجه کنید....
با توجه به اهانت فرهنگی فیلم 300 به ما لازم دونستم که نقدی بر این فیلم داشته باشم تا خلف واقع بودن اون رو بهتون ثابت بکنم

فیلم به این صورت شروع می شه که یه راننده تاکسی که یه پسر سوسوله سر کرایه یه پیره مرد رو به قصد مرگ می زنه و خونین و مالین می اندازه وسط خیابون مردمم همینجوری وایسادن مث کره خرهای تازه یتیم شده نگاه می کنن و می گن آقا صلوات بفرست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما قضاوت کنین تا حالا همچین چیزی تو مملکت ما دیدین؟

تو یکی از پلانهای فیلم چند تا پسر توی یه پارک دارن با چاقو همدیگرو تیکه و پاره می کنن و بعدا معلوم می شه کل دعوا سر یه دخترس !!!!  خوب اینکه تابلو ست عمرا همچین اتفاقی تو مملکت ما اتفاق نمی افته

 یکی از صحنه هایی که خود مبین بی اساس بودن این فیلمه اینه که یه مردی یه دختر رو می دزده و بعد از تجاوز به اون طلا هاشو می دزده و می کشتش و تو بیابون ولش می کنه و میره

آهان حالا این صحنه رو داشته باشین چند تا جون با یه ماشین مدل بالا ،مست و پاتیل می زنند یه بچه رو با خاک کوچه یکی می کنن بعدم به پول و ضرب و زور بابای اون پسر ها  خانواده بچه مقصر هم شناخته می شن خوب خدایی پیغمبری تا حالا همچین چیزایی دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از همه بی پایه و اساس تر صحنه ایه که چند تا پسر و دختر توی یک خونه (استغفرالله) لخت و پتی مشغول انجام افعال قبیح هستند خوب العان که غریبه بین ما نیست تا حالا شنیدین همچین اتفاقی تو مملکت ما بیفته چه برسه به دیدنش!!!!!!!!

و اما نتیجه

ما نتیجه می گیریم این فیلم کاملا تخیلی و مسخره بوده است و هیچ رابطه ای با جامعه و گذشته و آینده ما نداره و جامعه ما کاملا متمدنه و این جامعه آرمانی ما از ابتدا تا کنون همین جوری بوده و هیچ پادشاه خونخوار و آدم کشی هم در راس حکومت نیومده و همیشه عدل بر پا و جاری بوده و خون از دماغ انسان و غیر انسان نچکیده......

 

                                                                                   ..... بقچه .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 
 سلام
به خودم خوش آمد میگم ....
از اینکه غیبتم طولانی شد معذرت میخوام
 امروز چیزی ندارم که آپ کنم به خاطر اینکه منبع اصلی مطالبم رو به خاطر بیماری آلزایمر از دست دادم......
چرا ؟؟؟؟؟
 چون طبق معمول..... بازم مثل همیشه رمز ایمیلم رو عوض کردم که به دسته افراد سارق نیافته .... ولی خودم الان یادم رفته که رمز چیه   ؟؟؟؟؟
خب مهم نیست چیزی که زیاده ایمیل ، به هر حال چند روزه دیگه به اندازه یک ماه وبلاگم آپ میشه
                      ...... فعلا .......
 
 
                                                                                 ......بقچه......
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

 

به دلیل به هم ریختن قالب وبلاگ

 تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط بقچه | 
 

                                                                 

قبل از اینکه روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید میتونی حدس بزنید این هرم یا ستون یا هر چیزی که فکر میکنید ..... چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

 Question Mark Thinking Question Mark 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

 

 

اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

متن ارائه مطلب

درس شبکه های محلی

استاد مربوطه : جناب آقای احمدی

گروه پنجم

موضوع: انواع سیم و کابل ها----- انواع شبکه

مشخصه درس : ۲۲۷

 برای دیدن ادامه مطالب بروی لینک ادامه مطلب کلیک کنید.

                                                                                           .....بقچه......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
 

                          ببخشید تو رو خدا  

 Crying 2 Crying 2 Crying 2 Crying 2 

سلام دارم خدمت دوستان خوبی که الان اومدن اینجا برای اینکه

مطالب کنفرانس بنده که مربوط به درس شبکه استاد احمدی هست رو دانلود کنند

من مطالب رو هنوز آماده نکردم چند صفحه دیگه مونده که قول میدم

اونا رو هم تایپ کنم و حتما تا فردا آخر وقت براتون تو وبلاگم آپ کنم.  امیدوارم تو این فرصت

یه نگاه هم به بقیه مطالب وبلاگ بندازید و نظر هم یادتون بمونه.

مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 BABAY


.......بقچه.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

راز 

هفته‌نامه آمريكايي نيوزويك در گزارشي از محاسبات رياضي به كار رفته در كاشي‌كاري بناهاي قرون وسطي‌اسلامي نوشته است به تازگي معلوم شده در آنها محاسباتي به كار گرفته شده كه اروپايي‌ها تنها از ۳۰سال پيش به آن دست پيدا كرده‌اند.

نيوزويك روز دوشنبه نوشت: پيام‌ها، اسرار مذهبي و كهن در ديوارهاي يكي از زيارتگاه‌هاي اسلامي به صورت رمز قرار داده شده است. خوانندگان متعجب خواهند شد اگر دريابند آنها تاكنون به اشتباه اين امر را تنها در كتاب رمز داوينچي مشاهده كرده‌اند
"
پتر لو" Peter Luو "پل استين هارت" Paul Steinhardtدر يك گزارش مجله علوم نوشته‌اند كه در بسياري از كاشي‌كاري‌هاي بناهاي اسلامي متعلق به ۵۰۰سال پيش توانسته‌اند الگوهاي فراوان رياضي پيدا كنند كه تا دهه ۱۹۷۰ براي غربي‌ها ناشناخته بوده است.

اين اسلام بود كه حساب جبر را به جهان معرفي كرد اما اين الگوهاي يافت شده بسيار فراتر از حساب جبر پايه هستند و از الگوهاي رياضي بسيار پيشرفته استفاده مي‌كنند.

"
كيث كريچلو" keith Critchlowنويسنده كتاب "الگوهاي رياضي اسلامي" اعلام كرد: جالب اين است كه اين الگوها در تمام اين مدت مقابل ديدگان غربي‌ها قرار داشته‌اند و ما قادر نبوديم آنها را مطالعه كنيم. اكنون كه ما به اين توانايي دست پيدا كرده‌ايم دريافته‌ايم كه اسلام در دوره قرون وسطي تا چه اندازه پيشرفته بوده است.

كسي نمي‌داند كه نام اين الگوهاي رياضي پيچيده در آن دوران چه نام داشته است اما اكنون دانشمندان آن را "شيمي بيضي متقارن ممنوعه" مي‌نامند.

اين الگوها به دليل مذهبي ممنوعه نبودند بلكه به اين خاطر به اين نام خوانده مي‌شود كه در نگاه اول درك ان دشوار مي‌نمايد.

آنها از الگوي كاشي‌هاي هرمي برخوردارند و با چرخش يك سوم در آن قابل شناسايي هستند.

همين قانون براي كاشي‌هاي مستطيلي نيز پيروي مي‌كند كه با چرخش يك چهارم قابل شناسايي هستند اما براي كاشي‌هاي شش گوش چرخش يك ششم لازم است.

اما اين شبكه‌ها بدون وجود پنج‌ظلعي‌ها كامل نمي‌شوند و بدون رعايت فاصله ميان آنها در كنار هم جفت نمي‌شوند و نمي‌توان آنها را با با چرخش يك پنجم در كنار هم قرار داد.

در سال ۱۹۷۳سر "راجر پنروس" Roger Penroseرياضي‌دان برجسته غربي توانست با در نظر گرفتن اين پنج‌ظلعي‌ها الگويي پنج تايي با شكلي بسازد كه از آن به عنوان كيت و يا دارت نام برده مي‌شود. او نخستين غربي بود كه اين حساب را كشف كرد و در آن زمان گمان مي‌كرد نخستين كسي است به اين موضوع پي برده‌است.

خلاقيت وي به خلق خواص رياضياتي منجر شد هر دسته مي‌تواند حاوي تعداد مشخصي‌از كيت‌ها و دارت‌هايي باشد كه مي‌توانند تا بي‌نهايت و بدون تكرارپذيري الگوهاي كوچكتري از كيتها و دارت‌ها بسازند.

هر چقدر تعداد اين اشكال ريز افزايش پيدا كند آنگاه نسبت كيت‌ها به دارت‌ها به نسبتي موسوم به "نسبت طلايي" مي‌رسد. شمار آنها بطور حتم رياضي دانان را متحير مي‌كند. نسبت طلايي بنا به يافته‌هاي فيثاغوريث گنگ خواهد بود يعني اين كه مي‌توانند به رقم‌هاي اعشاري بي‌نهايت تعميم يابند. (رقم دقيق آن ۱/۶۱۸۰۳۳۹۸۹خواهد بود.>
اين عدد به حساب فيبوناجي مرتبط خواهد بود كه در نوشته‌هاي "جانس كپلر" Johannes Keplerو لئوناردو داوينچي پيدا مي‌شود.

به نظر مي‌رسد كه مسلمانان در قرون وسطي برخي از اين حساب‌ها را تدوين كرده بودند و آقاي لو توانست در ديوار يكي از زيارتگاه‌هاي ايران دو نوع از اين كاشي‌كاري‌ها بزرگ را كه با كاشي‌هاي هم‌شكل ساخته شده بود، كشف كند به گونه‌اي كه ظاهرا از نسبت طلايي فيثاغورثي تبعيت مي‌كردند.

كريچلو در اين‌باره مي‌گويد:سازندگان بنا بطور حتم از اين نسبت خبر داشتند.

"
گلرو نجيب اوغلو" Gulru Nacipogluيكي از اساتيد دانشگاه هاروارد مي‌گويد:خلقت انسان مشابه هم است و شكل مشخصي دارد كه از عجايب خلقت خداوندي است. برخي از الگوهاي هندسي به عنوان مثال در سيارات و ستارگان يافت مي‌شوند.

به گفته استين‌هارت، مسلمانان در دوران قرون وسطي و بعداز آن همواره از اين الگو استفاده كرده‌اند و همواره تلاش كرده‌اند آن را در طرح‌هاي خود به كار گيرند.

آقاي لو با بررسي اين بناها مي‌گويد: اين كه اين الگوها به كجا ختم مي‌شوند و به صورت هوشمندانه‌اي در درها و پنجره‌ها به كار رفته‌اند مسئله‌اي است كه نمي‌توان مشخص كرد.

به گفته وي، با وجود اين كه الگوي پنروس به قرن ۱۴يا ۱۵بازمي‌گردد اما اين اشكال كاشي‌كاري در دنياي اسلام از صدها سال قبل از آن به كار گرفته شده است. در منبت‌كاري‌هاي ايران در قرن پانزدهم و اوايل شانزدهم فهرستي از بسياري از اين طرح‌ها قرار دارند كه ممكن است سرنخي براي شكوه رياضيات اسلامي در مساجد ايران و تركيه و مدارس بغداد و زيارتگاه‌هاي هند و افغانستان باشد.

دانشمندان اكنون مي‌دانند كه مسلمانان در آن دوران مي‌توانستند معادلات جبري به توان ۳و فراتر از آن را حل كنند معادلاتي كه بسيار دشوارتر از معادله دو مجهولي است و اساس جبر به شمار مي‌رود.

مسلمانان همچنين داراي حسابگرهاي مكانيكي بودند و در علم داروشناسي و ستاره شناسي پيشرفته‌تر از اروپايي‌ها بوده‌اند اما با اين حال جاي تاسف است كه تعداد اندكي از اين دانشمندان درباره يافته‌هاي خود كتاب و يا اثر به رشته تحرير درآورده‌اند".

با تشکر از فرشته های مجهول

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط بقچه | 

 

 

بروی ادامه مطلب کلیک کنید........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط بقچه | 
سلام

اول اینکه معذرت میخوام که اعصاب خوردیم رو تو وبلاگ منعکس کردم.

دوم اینکه خدمت اون موجود مجهول الجنسیت به نام ورررررررررررراااج که خیلی لطف میکنند و واسه وبلاگ و بروبکس مدام نظر میدن عرض کنم که :

         داشتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه تو دیگه چرا ؟؟؟؟

ببین من فقط از ایران که خواننده ندارم.وبلاگ به این معروفی !!!!!!

اصلا وبلاگ من اینترنشناله !!!!!!!!!!!!!! 

تازه از این حرفا گذشته بابا من ۱ جین فامیل خارج از ایران دارم که ۲ جین بچه دارن که هیچ کدوم ایرانی نمیتونن صحبت کنن.

آخه اونام دل دارن دیگه ندارن ؟؟؟؟  دارن ؟؟ من واسه اونا هم که شده سعی میکنم به قول جنابعالی از دیگران تقلید کنم و بعضی از پست ها رو به دو زبان کار کنم.

    آره دادااااااااااااااش .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 3:7 قبل از ظهر  توسط بقچه | 
 
onLoad and onUnload Example